عزيز ترينم
بنام عشق كه آتش آن
نتنها دل را نمي سوزاند بلكه روشني بخش راه است...
تنها اتشي كه هرچه شعله ور تر باشد باز اميد بخش تر است...
به عشقت زنده ام عاشقت ميمانم...
همدم عاشقانه ام
بنام عشق كه آتش آن
نتنها دل را نمي سوزاند بلكه روشني بخش راه است...
تنها اتشي كه هرچه شعله ور تر باشد باز اميد بخش تر است...
به عشقت زنده ام عاشقت ميمانم...
با سلام به دوستان بوسه اتش مخصوصا کسانی که من رو تنها نگذاشتن...
یه سوال دارم که دوست دارم جواب شما دوست عزیز رو هم بدونم...
...اگه شما کسی رو دوست داشته باشید چطوری بهش ثابت میکنید که واقعا دوستش دارید؟
...با تشکر بوسه اتش

عشق چشمه همیشه جوشانی است که ته و عمق ناپیدایی دارد
اگه نبودم وچیزی نگفتم این اتمام عشق نیست سکوتی
است که ناگفته ها رافریاد میزند
هستم تازمانی که عشق او در سینه دارم
خیلی سخته عاشق کسی بشی اما اون حتی ندونه درد تو
از چشات نخونه قصه غمو علت لرزش دست سردتو
خیلی سخته زندگیت فنا بشه واسه دیدن یه لبخند رو لباش
واسه گفتن از امید و آرزو تو سیاهی غم انگیز شباش
میگن عاشق کوره
نه کور نیست
خیلی هم چشاش خوب میبینه
ولی نمیخواد واقعیت رو ببینه دوست داره چشاش رو ببنده و فقط توی یادش با یارش تنها باشه
از همان لحظه اول که شدم اسیر کویت
به نسیم هم سپردم که زند بوسه به رویت

بوسه اتش بی تو تنهاست
اره بی تو اون اسیر غم هاست
اتش گرمی با قلب شکسته
بدان میسوزه هرکی پاش نشسته
ديگه تموم شد مثنوي ، آخر قصه هم رسيد
دوستي وعشق خياليه ، بايد دل از همه بريد

سلام ... سلام به عشق ... سلام به لحظه ديدار ... و سلام به تو
اي زيبا مهرم با هزار عشق تقديم تو باد
واژه ها خسته اند و من بيتاب بي پرده گويم كه...
دوستت دارم

شايد شراره هاي آتش چند روزي خاموش گردد ولي تو بر خاكسترش محبت بپاش
...چند وقت است كه به اين سياره فرستاده شده است؟؟؟
خودش هم نمي داند.هيچ كس نمي داند ، غير از خدا .
مهم نيست چند سال است كه اينجاست ، مهم
اين است كه به تك تك ساكنان اين سياره ، وابسته است .
با گذشت اين همه سال ، هنوز جوان است و با
انرژي و گرم ، مردم اين روزها بيش از پيش نيازمندش هستند
و ...حالا...با وجود جنگ ها و...دارد- آرام آرام- جهاني مي شود:
عشق!

سلام به همه ي كساني كه اين شعر رو ميخونن
ويك سلام مخصوص خدمت كساني كه خودشون رو ختم روزگار مي دانندو به قول خودشون اخرشن اما....بگذريم
اين شعر رو يكي به من داد خودم كه خوشم امد اگه بعضي ها هم بخونن بد نيست.....
بخون شعر اخرم رو که کسی جز تو نخونده
حس و حال این دلم رو که دیگه تورو سوزونده
تا حالا هرچی که خوندی از ته دلم نبوده
بغض سرد دل تنهام دیگه از حیله سروده
می نویسم از بدیها تا نگن دلش رو برده
تا ببینن ته جاده بینمون کی جون سپرده
اگه با نقاب خوبی به دلم گفتی می مونم
با همون نقاب هرزه ریشه هات و می سوزونم
می خوای که فریاد بزنی اما دیگه جون نداری
نفرین من دنبالته که دیگه مجنون نداری
اگه لطف كني ادامه شعر رو بخوني ممنون ميشم


چندين سال پيش ،
دختري نابينا زندگي مي كرد كه به خاطر نابينا بودن از خويش متنفر بود.
او از همه نفرت داشت الا نامزدش .
روزي،دختر به پسر گفت كه اگر روزي بتواند دنيا را ببيند
آن روز، روزازدواجشان خواهد بود.
تا اينكه سر انجام شانس به او روي آورد و
شخصي حاضر شد تا يك جفت چشم به دختر اهدا كند.
آن گاه بود كه توانست همه چيز ، از جمله نامزدش را ببيند. پسر شادمانه از دخترپرسيد: آيا زمان ازدواج ما فرا رسيده؟
دختر وقتي كه ديد پسر نا بينا است،شوكه شد!
بنابراين در پاسخ گفت:"متأسفم، نمي توانم با هات ازدواج كنم،آخه تو نابينايي."
پسر در حالي كه به پهناي صورتش اشك مي ريخت، سرش را پايين انداخت، و
از كنار تخت دختر دور شد . بعد رو به سوي دختر كرد و گفت:
" بسيار خوب، فقط ازت خواهش مي كنم مراقب چشمان من باشي."
تقديم به بهترين آشنا...
پرسيد: دوستيم؟
خنديدم و گفتم: آره كه دوستيم.
گفت تا كي؟!
گفتم: دوستي كه تا نداره!
گفت:تامرگ!
جواب دادم:گفتم كه تا نداره!
گفت: تا بهشت!
گفتم: يه تا بكش ازاين سر دنيا تا اون سرش، ولي واسه ي من تا نداره!
اون مي خواست دوستيمون تا داشته باشه و هرچي ميگفتم حرف هام رو نمي فهميد وآخرش با تعجب گفت:«مگه مي شه؟»
بعدشم كمي فكر كرد و ادامه داد كه:
بيا واسه ي دوستيمون يه نشونه هم بذاريم!
گفتم: تو بگذار
گفت:شكلات!
تو الآن شكلاتت روبده به من و منم شكلاتم رو مي دم به تو.
از اين به بعد هم هر وقت هم رو ديديم،يه شكلات توبه من بده و يكي هم من به تو!
قبول كردم و هر بار كه همديگر رو مي ديديم،يه شكلات مي گذاشتم.كف دست اون و بعدشم اون شكلاتش رو مي داد به من.
و زير چشمي به هم نگاه مي كرديم و مفهوم نگاهمون اين بود كه:
اگه دوست داري ادامه متن رو بخواني بي زحمت برو ادامه مطلب